✕
کد خبر: 187407

به بهانه فاجعه کشتار شیعیان در نیجریه؛

اویس قرنی دیگر، اینبار از نیجریه/ فاصله‌ی اویس بودن تا زبیر بودن

هنوز ندای امام راحل از پیچ و خم تاریخ عبور کرده و به گوش میرسد که فریاد میزد: این انقلاب باید زنده بماند، این نهضت باید زنده بماند، و زنده ماندنش به این خونریزی هاست. بریزید خون‌ها را؛ زندگی ما دوام پیدا می کند. بکشید ما را؛ ملت ما بیدارتر می شود.

خبرنامه دانشجویان ایران: هنوز ندای امام راحل از پیچ و خم تاریخ عبور کرده و به گوش می رسد که فریاد میزد: این انقلاب باید زنده بماند، این نهضت باید زنده بماند، و زنده ماندنش به این خونریزی هاست. بریزید خون‌ها را؛ زندگی ما دوام پیدا می کند. بکشید ما را؛ ملت ما بیدارتر می شود.

به گزارش خبرنگار «خبرنامه دانشجویان ایران»؛ سیدمهدی حاجی‌آبادی* در یادداشتی ارسالی درباره هجوم ارتش نیجریه به منزل رهبر شیعیان در این کشور نوشت: دیروز بالاخره حکومت باطل نتوانست حق بودن منادی انقلاب اسلامی در نیجریه و عالم مجاهد را دوام آورد و در هجوم وحشیانه به خانه اش این مرد بزرگ را ربود. همسر و فرزند و یارانش را به شهادت رساند. و او کسی نبود جز حجت الاسلام ابراهیم زاکزاکی، رهبر شیعیان نیجریه...

وی زمانی که به صورت یک انقلابی آتشین‌مزاج سخن می‌گوید که اگر به نام و رنگ صورتش توجه نکنی گویی دوباره از حنجره مظلوم بهشتی و رجایی است که لرزه بر تن تاریخ افکنده و جهان آبستن نصرالله دیگری است و ایضا حزب‌الله! او خود را مرید و شیفته امام می‌داند و به پیروی از ولی خود، ابراهیم‌وار فرزند به قربانگاه می‌فرستد و خون می‌دهد.

اویس قرنی دیگر، اینبار از نیجریه

باید بیشتر بخوانمت اویس! این کمبودها از نشناختن توست. تویی که تنها متعلق به یک زمان و مکان نبودی. آوازه ات کوچه ها را در نوردید. نسل ها را. تویی که سالیان سال، در تلاطم یک عشق، دست وپا زدی. غرق شدی. از هجر، از ندیدن ها بی تاب. تویی که تمام عاشقان جهان را با حب حیرت انگیزت مات خود کردی! با هر وزش از جانب نسیم از تو بوی بهشت به مشام می رسیدتو با ناب ترین عطر عالم خود را معطر نمودی بوی محمد(ص) را گرفتی. بوی رسالت را. شهادت حق تو بوداز برای تو بودنام تو باید می ماند میان این امت به راستی شبیه تو بودن چگونه خواهد بود؟ همچون اویس بودن را خود یادمان ده در زمانه ی غیبت!

این بار اما اویسی دیگر از تیره پوستان به شوق بوی عطر روح انگیز خمینی از دیار خود به دیار روح خدا با شوق  پر می کشد. پدر سه شهید بود. اما اکنون با شهادت فرزند دیگرش و همسرش و پیروانش، هم پدر چهار شهید است و هم همسر شهید. او به مقتدایش حسین اقتدا کرده که هر کس خدای را اراده کرده است، از معصومین آغاز کرده و آن کس که خدای را به وحدانیت و یگانگی شناخته، از طریق آنان شناخته و آن که مقصودش خدا بوده؛ به جانب آنان  روی آورده است… که عاشورا روایت می‌کند سرّ مگوی سعادت را که تسلیم فرمان ولایت است آنکه مسعود گشت و « سلمُ لمن سالمکم و حربُ لمن حاربکم مطیعُ لکم و عارفُ بحقّکم…»

او اسلام را با ولایت شناخته آنجا که می گوید: امام خمینی(ره)همان شخصیتی بود که توانایی تشکیل حکومت اسلامی را دارا بود و ما در حقیقت شیفته انقلاب اسلامی به رهبری ایشان شدیم.

او با فعالیت های عظیم فرهنگی اش طی 10 سال گذشته 12 میلیون نفر را در نیجریه شیعه کرده بود. وی امسال مراسم اربعین باشکوهی در نیجریه برگزار کرد که بالغ بر پنج میلیون نفر در آن شرکت کرده بودند.

امروز نیجریه، مصداق  کل ارض کربلاست

دیاری را تصور کن که در آن بارانی از جنس حیات نمی بارد.رنگ رخساره های مردمش همرنگ خاک باشد و اشک همچون جریان آب بر زمین خشکی زده، از سرمنشأ چشم ها جاری شود و خطی بر جای بگذارد بر گونه ها. رود هم اگر باشد در آن نزدیکی ها،عده ای به مذاقشان خوش نیاید که به لب تشنگان نظری کنند. نعمات الهی را با مالکیتی کاذب از آن خود کنند و آب را به منزله ی قوت جان همان تشنه لبان تصور کنند.

آب...!

چه استوار مردمانی که با همین واژه ی دو حرفی زندگی بخش، توانایی غلبه بر دشمنان و ظالمان زمان را دارند!

و چه بزدل مردمانی که به گمان خودشان با بستن آب بر پولادصفتان، پیروزی را از آن خود کرده اند! داستان کربلا چنین بود. کربلا داستان دو گروه از مردمان زمان بود. گروهی اندک و گروهی بسیار، به ظاهر با یک دین، با یک مذهب! که در برابر هم ایستادند. تا یکی حق را فریاد کند و دیگری باطل را.

تا آن که برای حق به پا خاسته است، با فدا کردن جان و مال و فرزند و تمام زندگی خویش به پیروزی و حقیقتی بزرگ رسد و آن که برای باطل آب بسته است و شمشیر زده است و سر بریده است، به پیروزی کاذب و شکستی بزرگ گرفتار شود. کربلا یعنی برای رسیدن به حقیقتی بزرگ باید از قید هر چیز گذشت، از قید هر آنچه که گرفتارمان میکند و وصلمان به زمین. حتی اگر تعداد اندک باشد و پیروزی بعید...

و اما امروز صدها شهید پیرو راه ولایت در کشور دور، مصداق کل ارض کربلا بودن و کل یوم عاشوراست.

فاصله‌ی اویس بودن تا زبیر بودن

برخی اویس اند! لذا برخی زبیر. فاصله از زمین تا آسمان است میان آنکه ندیده عاشق است و آنکه دیده فارغ. سیف الاسلام بودن در ابتدای انقلاب برای برخی چنان تبختری ایجاد کرده که مدعای فارغ الید بودن در تمامی امور انقلاب را دارند و اگر کتاب خاطراتش را بخوانی او بود که انقلاب کرد، شاه را بیرون کرد، امام را آورد، جنگ را تمام کرد، کشور را از مخمصه ها عبور داد، و اصلا در هرجا مشکلی است فقط ید بیضای اوست که حلال مشکلات است!

افراط در حمایت و طرفداری از یک جناح و یک دسته تحت هر عنوان، و نداشتن معیار ثابت و خط کشی که طولش با گرم و سرد شدن جو سیاسی منبسط و منقبض نشود، و توجیه هررفتار خطایی که از گروه یا فرد یا حزب محبوب ما سر می زند، به اینجا منتهی می شود که با یک اتفاق ناخوشایند، آرمانهایی را که به سبب دفاع از آنها هر دلسوز انقلاب را با انگ افراطی و ضد دین و کلاغ و حسود از خود می راندیم، به بهانه های بچه گانه ای برای گلایه های ناعادلانه تبدیل کنیم.

تغییر مواضع برای همه کس احتمال بروز دارد و اگر مثبت باشد قابل تمجید است اما آنچه ضربات مهلک به پیکره اعتقادات و آرمانها می زند انتخاب اشتباه “معیار” و به تبع آن اعتبار بخشیدن به “آرمان” های اشتباه، و اصرار ورزیدن در سینه زدن زیر پرچم ” آرمانهای خطا” است.

ولی چقدر فاصله است از اویس تا زبیر...

* دانشجوی دانشگاه بیرجند